|
درويشی که به تصادف در جهنم افتاد !
درويشی قصه زير را تعريف می کرد:
يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود. چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت: نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟ شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت: « آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده جهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! » وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت: « با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! » با تشكر از محسن رضايي عزيز |+| نوشته شده توسط فرشاد در دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 1:53 |
|

>
